تا همیشه، برای از دست‌ رفته‌ها- بیست‌وهشتم

این روزها آنقدر شلوغم که برای چند ساعتی فراموشش کرده بودم و با اینکه این پست را آماده کرده بودم، حساب زمان از دستم در رفت و پنجشنبه ام جمعه شد! امیدوارکننده بود اینکه شاید بیایند روزهایی که کمتر به او فکر کنم...

ادامه نوشته

نقطه سی‌و‌پنجم

خیلی غم‌انگیزه که آدم دلش برای کسی که فراموشش کرده، قلبش رو شکسته و همه چیز رو ازش گرفته، این همه تنگ بشه! چقدر من عاشق بودم... هستم...
امیدوارم شاد باشی حتی اگه دیگه لحظه ای به من فکر نمیکنی.

یکی و خواستی و رفته من میفهمم که چه سخته
داره با خاطره بازی میگذره روزای هفته
وسط این همه کابوس یادش آرومت نکرده
آرزو کن اگه شاده دیگه هیچ وقت برنگرده
عشق آدم هرجا باشه یادش آرزو میسازه
پس به یاد اون شروع کن با یه آرزوی تازه

نقطه سی‌و‌چهارم

ادامه نوشته

تا همیشه، برای از دست‌ رفته‌ها- بیست‌وهفتم

ادامه نوشته

نقطه سی‌و‌سوم

ادامه نوشته

نقطه سی و دوم

ادامه نوشته

نقطه سی‌و یکم

خنده های تو مرا باز از این فاصله کشت… قهر نه دوری تو قلب مرا بی گله کُشت!

موج موهای بلند تو مرا غرق نکرد، حسم از سردی این بی خبری فرق نکرد

تا همیشه، برای از دست‌ رفته‌ها- بیست‌و‌ششم

ادامه نوشته

نقطه سی‌ام

ادامه نوشته

نقطه بیست‌ونهم

ادامه نوشته

تا همیشه، برای از دست‌ رفته‌ها- بیست‌و‌پنجم

ادامه نوشته

نقطه بیست و هشتم

امروز خیلی دلتنگم...

اکنون بنظر می رسد صبور تر شده‌ام اما چراغی در وجودم خاموش شده است که دوست داشتم تا ابد روشن بماند.