نقطه بیست و هفتم

امشب می‌توانم غمگینانه‌ترین شعرها را بسرایم… شاید بسرایم

اندیشه‌ی نداشتن او، احساس از دست دادنش و شنیدن شب بلند و بلندتر بی‌حضور او…

از آنِ دیگری، از آنِ دیگری خواهد بود همانگونه که پیش از بوسه‌های من بود…

آوایش… تن روشنش… چشمان بیکرانش…

دیگر دوستش نمی‌دارم آری! اما شاید دوستش می‌داشتم…

عشق بس کوتاه است و فراموشی بس طولانی

پابلو نرودا

تا همیشه، برای از دست‌ رفته‌ها- بیست‌و‌چهارم

ادامه نوشته

تا همیشه، برای از دست‌ رفته‌ها- بیست‌و‌سوم

این آرشیو را با نام «تا همیشه، برای تو» آغاز کردم؛ آن زمانی که تو معنای حقیقی عشق بودی برایم.
فکر می‌کنم حوالی نسخه‌ی شانزدهم بود که، وقتی دیگر آن "تو"یی که در قلبم ساخته بودم وجود نداشت، تصمیم گرفتم نامش را به «تا همیشه، برای آن روزها» تغییر دهم.
روزهایی که، فارغ از تو، هنوز برایم زیبا بودند؛ با تمام دردها و رنج‌هایشان.

اما امروز، گمان می‌کنم حتی آن روزها هم چیزی جز تصویری خیالی در ذهنم نبودند. هرچه به واقعیت نزدیک‌تر می‌شوم، از همه‌شان می‌ترسم؛ از خودم و از آنچه اجازه دادم بر سر زندگی‌ام بیاید، منزجر می‌شوم.

با این همه، هنوز این تعهد برایم معنا دارد. تعهد به نوشتن، به ثبت کردن چیزی هر هفته در اینجا، تا زمانی که زنده‌ام. شاید نامش را گاه‌به‌گاه تغییر دهم، به نامی که در هر برهه، معنای تازه‌ای برایم می‌یابد.

این‌بار، نامش را می‌گذارم:
«تا همیشه، برای از دست‌ رفته‌ها»

ادامه نوشته

تا همیشه، برای آن‌روزها-بیست و دوم

ادامه نوشته

نقطه بیست و ششم

نمیدونم بدون تو چه خااااکی به سر کنم...

روزایی هست که فقط میخوام زار بزنم به حال خودم! که اینطور همه چیزم رو باختم در این روند عشق و عاشقی بی موقع!

نقطه بیست و پنجم

چند روزیست حال خوبی ندارم، دلم آرام نمیگیرد. اضطراب و آشفتگی تمام لحظه هایم را در برگرفته اند

نفس هایم کوتاه و سنگین اند و تپش بی وقفه ی قلبم دردم را فریاد میزند

درونم آشوبیست که نام ندارد، علت ندارد، درمان ندارد!

میدانم از چه اینطور پریشانم! میدانم جایی دیگر دلی میلرزد ، بخشی از من در او جا مانده، در وجود کسی که زمانی خودِ من بود و حالا نمیدانم چه میکند و کجاست.

این آشوب انعکاس اوست در حال این روزهای من، انگار درد او در من میپیچد و قلبم را این چنین بی آنکه بدانم بی آنکه بخواهم میفشرد.

احساسی غریب است که نمیتوانم از آن رهایی یابم

من مانده ام با قلبی چنین تنگ و روحی چنین خسته و رنجور

تا همیشه، برای آن‌روزها-بیست و یکم

ادامه نوشته

نقطه بیست و چهارم

باشم و عاشق نباشم کار آسونی که نیست،

عاشقت میشم دوباره عاشق اونی که نیست...

نامه هامو پاره کردم، وقتی میخونی که نیست

هر چی اینجا با تو ساختم خوب میدونی که نیست...

تو یه روزی برمیگردی، از خیابونی که نیست

عاشقم میشی دوباره عاشق اونی که نیست...

تا همیشه، برای آن‌روزها-بیستم

ادامه نوشته